بديع الزمان فروزانفر
343
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
مگس عسل و كرم پيله بنيروى همين الهام با وجود خردى و ضعف جثّه كارها مىكنند كه جانوران تنومند از عهدهء آن بر نمىآيند ، آدم ابو البشر از عنصر خاك بود و بقوّت تعليم حق ، لاف و خود نمايى فرشتگان را هيچ در هيچ كرد ، دل كه عضوى كوچك است ازين الهام بهره مىگيرد و بر تن فرمان مىراند پس اعتبار بخرد و معرفت است نه به صورت و بدين واسطه صورت ديوار و تمثال آدمى كه قدر ندارد كه خود وى . و نيز سگ اصحاب كهف بمعنى تقدّم يافت و الّا به صورت چون سگان ديگر بود . شاهد ديگر آن كه شعرا در اشعار و دبيران در نامهها ، كسى را به صورت و صفات صورى وصف نمىكنند و صفاتى كه مىآورند از جنس امور معنوى است . پس آدمى بعلم و دانش برترى يافته و جانوران ديگر بلكه عالم وجود را مسخّر و تحت فرمان آورده است امّا اين آدمى دشمنان پنهان دارد كه آن آثار تلقين و يا نحوهء تأثّر انسان است از هر چه بدان باز مىخورد و بدون قصد و التفات از آن تأثّر مىپذيرد و با القاء ملك و شيطان است كه در درون وى بر كارند و بسوى نيكى يا بدى بر مىانگيزند ، اين تأثّر را مولانا به خارى پنهان در آب ، مثل مىزند كه بوقت شست و شوى تن در اندام فرو مىرود و خود در آب نهفته است و بنا بر اين ، تحوّل و تعاقب انديشهها دلالت دارد بر اينكه در درون محرّكهاى مختلف وجود دارد كه ما از روى اثر ، آنها را حسّ مىكنيم اگر چه آنها را نمىبينيم . نخجيران از خرگوش مىخواهند كه بارى فكر و طرح خود را بما باز گو و مشورت كن كه از مشورت انديشه قوّت مىگيرد و نيز مشورت سنّت پيمبر است . خرگوش كتمان سرّ را بر مشورت ترجيح مىدهد براى آن كه در مشورت ممكن است راز بر ملا افتد و تدبير باطل شود گذشته از آن كه آراء گوناگون كه بهنگام شور ، اظهار مىشود از قوّت عزيمت مىكاهد مثل آن كه اگر چند مرغ